سلام به همه سروران گرامی که با آمدن به این سرای محقر باعث شعف و ایجاد انگیزه
در بنده میشوید .
راستش قصد اینو نداشتم که به این زودی آپ کنم ولی به یک دلیل خیلی مهم تصمیممو
عوض کردم.
راستشو بخواین دوست عزیزم وفا منو به بازی آرزوها دعوت کرد و من هم با افتخار
می خوام یه گوشه ای از آرزوهامو بگم ولی قبلش از همتون دعوت میکنم به وبلاگ
وفا (سرزمین آفرینش) یه سری بزنین چون انصافا اکثر آرزوهاش ، اگه بگم آرزوی
همه ما هست زیاد بیراه نگفتم ، ولی حد اقل اینو میدونم وقتی که من آرزوهاشو خوندم
پیش خودم گفتم که ای کاش به استثناء یِک آرزوش بقیه بر آورده شه .
من کمتر تعریف کنم بهتره چون تا خودتون نخونین نمی فهمین .
خوب تا شما آرزوهای وفا رو بخونین من هم آرزو های خودمو سرو سامون میدم ولی
امیدوارم با خوندن آرزوهای وفا جو گیر نشین و منو فراموش نکنین .![]()
![]()
1. آرزو:
کاش می شد ساده تر از ساده بود
گاه گاهی هم مرید باده بود
کاش دلهای همه بی کینه بود
عشق تنها حکمران در سینه بود
کاش اگراشکی ز چشمی می چکید
قطره اش تا ریشه دل می رسید
کاش می شد بی محابا داد زد
عشق را در کوچه ها فریاد زد
کاش هرگز آشنا ییها نبود
یا که بود اما جداییها نبود
از جدایی گفتم و از بی کسی
یادم آمد از فراق اطلسی
اطلسی نا مردمیها را چو دید
دل ز این دنیای بی پروا برید
کاش از ما اطلسی یادی کند
تا درون سینه دل شادی کند
کاش در گلخانه ها پروانه بود
اطلسی تاج سر گلخانه بود
کاش ما با عشق هم آوا شویم
عاشقانه راهی دریا شویم
گفتم از دریا و دل خواب تو دید
خواب چشمان پر از آب تو دید
چشمهایت روزها بی تاب بود
شب نگاهت خیره بر مهتاب بود
با نگاهت دلربایی می کنی
لیک با ما بی وفایی می کنی
نازنین ای کاش یارم می شدی
مرحمی بر حال زارم می شدی
کاش میشد کینه را بر دار کرد
بین عشق و کینه را دیوار کرد
کاش میشد خنجری بر سینه زد
آتشی بر این دل پر کینه زد
کاش ها بسیار و عمر ما کم است
کینه ها بسیار عشق (عمر) اما کم است
اینکه من خواندم حدیث آرزوست
آنچه خواهد شد ولی فرمان اوست
2. از سالها قبل همیشه یه آرزو داشتم و اون اینه که دور از هیاهوی شهر در یه جای دنج
یه قطعه زمینی تهیه کرده وبا دستهای خودم اونو به یه باغ زیبا تبدبل کنم و وسط اون یه
خونه نقلی بسازم و دور از شلوغی شهر جدای از دورنگی همه آدمها با خیال راحت
زندگیمو بگذرونم ، و یه جورایی مایحتاج خودمو خودم تولید کنم .
و الان هم همه مقدماتش آمادست و تموم علومی که نیاز به انجام همچین کاریه رو تا حدی
فرا گرفتم و فقط مونده که دست به اقدام عملی بزنم ، به لطف خدا و دعای دوستان .
3. ولی جدای از این ، آرزو دارم که قدرتی داشتم تا بتونم تمام اینا که به شرف و ناموس
این میهن خیانت میکنن رو محاکمه و در صورت اثبات گناه کاری ، همشون رو به سخت
ترین مجازات ها برسونم چون به نظر من این تنها مسئله ایه که شوخی بردار نیست .
4. آرزو میکنم که ای کاش یه ذره و فقط به اندازه سر سوزنی میراث تاریخی ما برای
حاکمان این مملکت ارزش داشت تا اینجور تبر به ریشه فرهنگ و تمدن بشری نمی زدن
و اینکه می تونستیم و بتونیم جلوی آبگیری سد سیوند رو بگیرم .
5 . آرزو میکنم که ریشه تبعیض و بی عدالتی و فقر از روی زمین کنده بشه .
6 . آرزو می کنم که کاش مسئولین ما اونقدر فهم و درک داشتن تا بدون دلیل و با
استدلالهای پوچ و مزخرف جلوی طرحها و ابتکارات نو صنعتی جوانان این سرزمین
رو نمی گرفتن و سعی نمی کردن که همه کارها رو در انحصار خودشون در بیارن و
باعث نمی شدن که جوونای متخصص این مرز و بوم برای رسیدن به اهدافشون برای
اجانب کار کنن.
7. کاش پیامبر اسلام در بین ما بود و میدید این اسلامی که ما دم از اون می زنیم با
اسلامی که ایشون پایه گذارش بوده چقدر فاصله گرفته وتا چه حد خرافات رو به نام
مذهب به خورد این مردم میدن و مردم ساده ما چقدر به مردم زمان جاهلیت شبیه
شدن و زیر بیرق چه آدمهایی ، دم از دین میزنن و منش یه عده بی سواد به نام مداح
که اهل همه جور فسق و فجور هستن شده باور دینی جوونای این مملکت .
8. در پایان همون آرزوی همیشگی خودم که ای کاش مردم ما به یه بینشی برسن
که بتونن دوست و از دشمن تمیز بدن .
........
.
.
.
.
خوب این هم از آرزوهای من
سرم پره از این آرزوها ولی دیگه بسه تا شما هم مثل من چت نکردین.
دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید، برگ سبزیست تحفه درویش .
در خاتمه همه شما دوستان عزیزی که از این وبلاگ دیدن میکنید رو به این بازی
دعوت میکنم که اگه قابل بدونین دوست دارم حتما در این بازی شرکت کنید.
اگه گفتم همه شرکت کنن به این دلیله که نمی خوام انحصار طلبی بشه ، بنابراین هر
عزیزی که خودش تمایل به انجام این بازی داره از طرف من دعوته و جدای از این
یه دعوتنامه هم برای همه دوستام میفرستم تا در این بازی شرکت کنند .
پس به افتخاره همه
امیدوارم که قابل بدونین و دعوت منو بپذیرین و حتما منو هم خبر کنین تا آرزوهای
قشنگتونو بخونم.
اینکه من خواندم حدیث آرزوست
آنچه خواهد شد ولی فرمان اوست
با آرزوی بهترین آرزوها برای همه شما دوستان عزیز .
پ . ن : از اونجایی که متاسفانه امکان دسترسی به وبلاگ یکی از دوستای عزیزم
( راز کهنـــــــــه ) رو ندارم تصمیم گرفتم دعوتنامه ایشون رو اینجا قرار بدم که اگه
افتخار دادن و به وبلاگ حقیر سری زدن در صورت تمایل حتما در این بازی شرکت
کنند .
مازیار جان شما هم رسما از طرف حقیر دعوتین و اگه قابل میدونین بسم ا... .

باید که ساده بود
مانند قطره آبی که می چکد از سقف آسمان
باید که سرد بود
مانند برف زمستان
باید سکوت بود
چون تکه های سنگ
باید که دور بود
دور از تمامی آنان که عشقشان
در مشتهاشان به سکه بدل شد
و قلبشان در جیبشان تپید
باید فرار کرد
زیرا که قاضی شهر امروز
حکم به اعدام عشق داد
این را شنیده ای ؟؟
امروز، روز گریز است برای ما
ما عاشقان که ادعای عشق می کنیم
فقط ادعا .....
آه
اما کجا ،
کجا می توان گریخت؟
وقتی که هیچ کس ما را پناه نمی دهد
وقتی که چشم های همه در جستجوی ماست
باید کجا گریخت؟
غیر از حصار خلوت تنهایی ؟؟!!
باید که در حصار خلوت تنهایی بنشینیم
خاموش و ساده و سرد
باید که قلبمان را
از سینه دور کنیم
باید که عشق را از ذهنمان بزداییم
باید که پست باشیم
در این دیار پست
اما برای ما چون این نمی شود
باید که درد را با جان و دل خرید
باید شکنجه شد
باید که زجر کشید
باید که ......
بگذریم
ما را همین بس است !.

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نه گسستم ، نه رمیدم
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ......
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !
این قطعه زیبا از فریدون مشیری رو به پیشنهاد دوست عزیزم
مهسا خانوم گل توی این پست گذاشتم و از طرف مهسای عزیز
تقدیم میکنم به آقا محسن که می دونم چقدر براش عزیزه
و آرزو می کنم به تمام آرزوهاش برسه و همیشه موفق باشه
مخصوصاً توی درساش .![]()
از طرف داداش امین ![]()
![]()

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم
بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج
بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم
ما را غم خزان و نشاط بهار نيست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم
گر دست ما ز دامن مقصد كوته است
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم
تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خويش بسته مهيا نشسته ايم
يكدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم
چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم
از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نيم مرده چه زيبا نشسته ايم
اي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش
كز عالمي بريده و تنها نشسته ايم
تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها نشسته ايم
تا با هزار ناز كني يك نظر به ما
ما يكدل و هزار تمنا نشسته ايم
چون مرغ پر شكسته فريدون به كنج غم
سر زير پر كشيده و شكيبا نشسته ايم

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بالاخره این سال 85 هم با تموم خوبی و بدیش ، زیبائی و زشتیش ، سفیدی و سیاهیش و
با همه .... تموم شد و جاشو به سال جدید میده در حالیکه هیچ کدوم ما نمی دونیم روزگار
چه سرنوشتی رو توی کاغذ زندگیمون حک کرده.
یا شاید همون بهتر که نمی دونیم
به قول یه عزیزی ، زیبائی زندگی ( اگه زیبائی داشته باشه ) به تقابل این تضادها ست .
میگفت: اگر تاریکی شب نباشه کسی ارزش روشنائی روز رو نمی فهمید و اگه روز نبود
کسی نمی فهمید که آرامش شب چه نعمتیه .
البته به نظر من همین هم جای بحثه که اصلا توی این دنیائی که اسم مدرنیته رو روش
می گذارن دیگه شب و روز با هم فرقی هم میکنه که کسی بخواد در شب به آرامش برسه.
بگذریم.
خوبه یه نگاهی به سالی که گذشت داشته باشیم .
من اصلا دوست ندارم در باره گذشته فکر کنم و غصه فرصت های از دست رفته رو
بخورم بلکه دوست دارم از گذشته ( فارق از خوب یا بد بودنش) درس بگیرم تا بتونم
آینده بهتری رو بسازم.
ولی نمی دونم چرا چرخ گردون نمی خواد برای یک بار هم شده به نفع من بچرخه.
...... خوب .
اینه دیگه کاریش هم نمی شه کرد .
سال 85 برای شما چطور بود؟
خوب بود یا بد .........
نمی دونم چند سال دیگه و یا اصلا همین الان وقتی بر می گردیم به اتفاقاتی که تو این سال
برامون رخ داده فکر میکنیم سال گذشته رو چه جور سالی میبینیم .
ولی خدا وکیلی من که بر میگردم به سال 85 میبینم جز چند اتفاقی که باعث خوشحالی من
شده چندان سا ل جا لبی نبوده که بخوام بهش افتخار کنم .
با این حال باز هم شکر به خاطر همه نعمتهاش و همینجا توی این اوایل سال جدید خورشیدی
که اول فروردین هست عاجزانه ازش میخوام که این سال جدید سا ل خوب و خوش و پر از
اتفاقات شیرین برای همه شما باشه و به همتون این سال 86 رو تبریک میگم .
اول فروردین جدای از بحث دگرگونی طبیعت مقارن با خیلی از وقایع تاریخی دیگر هم هست
که فکر میکنم همه شما اونها رو میدونین و نمی خوام زیاد وقت شریفتون رو بگیرم .
ولی اونی که الان برام مهمه اینه که درست یک سال پیش تقریبا در همین اوقات تصمیم گرفتم
که این وبلاگ رو .......... .
راستشو بخواین اول فروردین یه جورایی روز تولد این وبلاگ هم هست و خواستم به این بهونه
یه تبریک مخصوص به همه اونائی عرض کنم که توی ماه فروردین پا به این دنیا گذاشتن به
خصوص ( دامون عزیز و عسل خانوم گل ).
یه تبریک مخصوص تر هم می خوام به همه اونائی بگم که با نظرهاشون موجب دلگرمی
ما شدن و به این کلبه حقیر یه ذره از گرمای وجود خودشونو بخشیدند .
و یه تبریک فوق العاده سفارشی هم به علی عزیز میگم که این اواخر خیلی کمک کرد و برای
هر چه بهتر شدن این وبلاگ زحمت کشید ولی متاسفانه علی امسال فکر نمی کنم بتونه لذت ایام
سال نو رو به خوبی بچشه .
با این حال مجدداً به همتون تبریک میگم و صمیمانه روی ماهتونو می بوسم( به استثناء
خانومای محترمه که به دلیل شئونات اسلامی از بوسیدنشون معذورم )![]()
![]()
ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین
قربون همه شمااااااا
امین
-----------------------------------------------------------
پ . ن : دامون جان دیگه غصه نخور بابت اینکه همه روز تولدت یادشون میره ، من از طرف تو یاداوری کردم![]()

به نام زیبا ترین دلیل هستی
این پست رو میخوام به مناسبت روز تولد شاعره بزرگ
ایران مرحومه پروین اعتصامی
تقدیم به تمام دوستانی کنم که در آستانه روز تولدشون هستیم.
حتما همه اونایی که همسن و سال خودم باشن مناظره مست و هوشیاراین
شاعره عزیز رو توی کتاب ادبیات دوران دبیرستان یادشون هست
یاد اون دوران بخیر
فکر کردم خالی از لطف نباشه که توی این ایام یه یادی هم از پروین اعتصامی
بشه به خاطرهمین یه قطعه ای که برای سنگ قبرش سروده رو توی این پست
گذاشتم.
یادش گرامی
این که خـــاک سیهــــش بالین است
اخــــتر چـرخ ادب پرویـــــن است
گـرچه جــــز تلخــــی از ایـــام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صـــاحب آن همــــه گفتـــــار امروز
ســـا ئل فاتحــــــه و یاســـــین اســت
دوســـــتان بــه کــــه ز وی یاد کنــند
دل بـــی دوسـت دلـــی غمگــین است
خـــاک در دیده بسی جـان فرسـا ست
سنگ بر سیــــنه بسی سنگیـــن است
بـــــــینـد این بستــــر وعبرت گیـرد
هـــر که را چشــم حقــیقت بین است
هــر که بـــاشی و ز هر جــا برسی
آخـــــرین منــــزل هستی این اسـت
آدمــــی هــــر چـه توانگــــر باشـــد
چون بدین نقطــه رسـد مسکین است
انــدر آنجــــا که قضا حمـــله کنــــد
چــــاره تسلیم و ادب تمکــــین است
زادن و کشتــــن و پنهـــــان کـردن
دهــــر را رســم و ره دیــرین است
خـرم آن کس که در این محنت گاه
خاطـــــری را ســبب تسکــین است
می خواستم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک بگم ولی دیدم چند
روزه دیگه اواخر ماه صفره
بنا بر این به احترام ایام وفاتی که در پیش داریم فعلا چیزی نمیگم
ولی قول میدم برای سال نو یه پست جدید بذارم
چون با رسیدن سال نو این وبلاگ هم یک ساله میشه.![]()
پس تا اون روز.
قربون همه شما
امین
بااااااااااااای
![]()
![]()
![]()

الهــــی بمیـــــــرم برای خـــودم
بـــرای دل مبتـــــلای خـــــــودم
الهــــی بمیـــرم که تنــــها منم
و یــک آینــــــه در عـــــزای خودم
عطش شعله ور میشود از لبـانی
که خشکیــــده در کــربلای خودم
خــدایا ببین میکنم مثل شمعـــی
تمـــــام خودم را فـــــدای خــودم
از این کثـــرت قبـــــله مردم خــدا
چه می شد که باشم خدای خودم
پس از آن به یمن خــدائی شدن
بریزم خـــودم را بـه پــــای خودم

29 بهمن(اسپندار مذنگان یا والنتاین ایرانی) روزیست
دست آویز برای ابراز ، بیان و عرضه دوست
داشتن به همه اونهائی که دوستشان دارید و
برایتان با ارزشند.
این روز را به همه دوستان عزیزم تبریک می گویم
و به همه آنهائی که برای یک زندگی
شرافتمندانه و انسانی تلاش میکنند و دوست دارند
و دوست داشته می شوند تقدیم می کنم
بیائید شادی و دوست داشتن را با صدای بلند فریاد بزنیم
![]()
![]()
![]()
![]()







